تبلیغات
دل نوشته های یک دخترک عاشق
گفتم که کنکور دارم،گفتا کنکور سر آید گفتم مشاورم شو،گفتا اگر بر آید

گفتم زتیزهوشان،فرمول تست بیاموز گفتا که از مشاور این کار کمترآید

گفتم به روی کنکور،راه نظر ببندم گفتا اگر ببندی،از سال دیگر آید

گفتم سوال کنکور،چگونه طرح گشته است؟ گفتا که رفته رفته،مفهومی تر درآید

گفتم خوش آن کسی که،بر رتبه اش بنازد گفتا که رشته ای خوب،در شهر بهترآید

گفتم دانشگاه تهران،ما را به آرزو کشت گفتا تلاش بربند،کاو نخبه پرور آید

گفتم بگو که کنکور،کی عزم حذف دارد؟ گفتا تو کار خود کن،تا وقت آن درآید

گفتم زمان آزمون،دیدی که چون سرآمد؟ گفت بی خیال ،بهرام،کنکور دیگر آید




دوشنبه 1 خرداد 1391 | نظرات ()