تبلیغات
دل نوشته های یک دخترک عاشق
یادته یه روز بهم گفتی : هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که

نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهتت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چی ؟

گفتی : اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گریش می گیره ... گفتم : یه

خواهش دارم . وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتی :

به چشم ... حالا امروز من دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره ...

تو هم اون دور دورا ایستادی و بهم می خندی



پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 | نظرات ()